بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

158

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

دستور العلاج هر شكستگى كه درو زخمى و قصورى عصبى و عضله نبود و خلعى و وثى به آن نباشد آن را بطريقى كه در روادى گفته شد بايد كشيد به احتياط و سر استخوان و دندانهاى آن را با يكدگر برابر كردن و بدست هموار داشتن و بنظام خود باز بردن انگاه ضماد در فاده و غيره و بر نهادن و بستن و در جمله روادى و مجبرى كشيدن به مقدار ضرورت بايد كه اگر زياده كشند و زورى بىقاعده كنند يمكن كه مورث وجع مهلك يا آماس و تپ و ستراخاى عصب شود و اگر كم كشند استخوانها محل خود مقابل نشوند و بنظام خود باز نتوان رفتن و هموار نگردند و مقصود حاصل نشود و در جبر شكستگى تعجيل بايد كرد و پيش از آنكه محل آن صلب شود و مانع آن بستن شود و يا آماسى پديد آيد و طبيعت عضو فاسد گردد و تدارك پذيرد و بايد كه بندازد و زود نگشايند كه بسيار هوا دريافتن نگذارد كه دشبد محكم گردد و در بستن سخت محكم نه‌بندند كه بسيار بود كه عضو را محكم بندند و برگشايند عضو بميرد و پوسيده شود و آن هنگام جز بريدن و بدور فگندن چاره نباشد و بايد كه گاه‌گاه اندك حركتى فرمايند آن مقدار كه احتمال كند تا طبيعت عضو كسلان و مرده نشود و در حركت مبالغه نكند كه مانع بسته شدن بود و هر چيزى كه خون را لطيف كند و يا ماده دشبد را تحليل مىدهد مثل طعامهاى گرم رقيق و حمام و آب گرم و تعبها و جماع و خشم و هواى گرم و دواهاى گرم و امثال اينها پرهيز بايد كرد و آسايش و آرامش و هواهاى خوش و طعامهاى مغرزى و غليظ چو هريسه و كله پاچه و ثريد چرب و حليم جو و گندم و برنجينه و شكنبه و بريان بزغاله و اشباه آن اختيار كردن و گفته‌اند كه سكنجبين كه اندر ان خريق يا غاريقون كرده باشند اندك اندك مزيدن مادهء صالح را بعضو ماؤف كشد و بر بسته شدن يارى دهد و خوردن فادزهر حيوانى و ميائى درين ابواب سخت نافع بود و مجرب‌ست و هرگاه بسته شدن استخوانها از مدتى كه آن را بايد بگذرد و بسته نشده باشد و محكم نگشته ببايد دانست كه انجا ماده ايست كه از ان دشبد تولد نكند پس آن موضع را برفق تمام به ناخن ببايد خاريد و كف دست بران ماليدن چندانكه آن موضع را گرم كند و ماده بد تحليل پذيرد و خون متين بدانجا ميل نمايد و بعد از ان دشبد محكم برويد و بسيار باشد كه رنگ استخوان بگردد و پوستها از ان بر مىخيزد بدندان سبب حاجت آيد كه بند را بگشايند و هرگاه اين حال بود تخته نشايد بست و بر فائده اكتفا بايد نمود و بسيار باشد كه شكسته را راست كرده باشد و بسته ناگاه در وى عظيم تولد كند آن را بايد گشاد و تسكين در كردن پس دگر باز بستن و گاه باشد كه استخوان راست كرده را از همدگر پريشان بايد ساخت و بىنظام گذاشتن تا بيمار از رنج و الم آن خلاص شود و هلاك نگردد و هر شكستگى كه از دراز بود آن را محكم‌تر بايد بست چنانچه شگاف وى فراهم فشارده شود